دفتر شعر
۱۷۴ شعر در این دفتر
یک ره که دلت بمهر ما یا زانستهجرانت کشیدن ای نگار آسانست
مردی که بر راه عشق جان فرسایدآن به که بدون یار خود نگراید
در قصه عشق تو بسی مشکلهاستمن با تو بهم میان ما منزلهاست
و فی کل شیء له آیةتدلّ علی انه واحد
ای در عالم عیان تر از هر چه عیانپنهان تری از هر چه نهانتر بجهان
از دوست بصد جور و جفا دور نباشمور نیز بیفزاید رنجور نباشم