دفتر شعر
۱۷۴ شعر در این دفتر
من که باشم که بتن رخت وفاء تو کشمدیده حمّال کنم بار جفاء تو کشم
از پی مردانگی پاینده ذات آمد چنارو ز پی تر دامنی اندک حیاة آمد سمن
با تو در فقر و یتیمی ما چه کردیم از کرمتو همان کن ای کریم از خلق خود با خلق ما
با عشق روان شد از عدم مرکب ماروشن ز شراب وصل دائم شب ما
با لشکر عشق تو مرا پیکارستتا کشته شوم که کشته را مقدار است
اندر دل من بدین عیانی که توییوز دیده من بدین نهانی که تویی!
فلست ابالی حین اقتل مسلماعلی ای شق کان فی اللَّه مصرعی
با خود ز پی تو جنگها دارم منصد گونه ز عشق رنگها دارم من
ازین مشتی ریاست جوی رعنا هیچ نگشایدمسلمانی ز سلمان جوی و درد دین ز بودردا