دفتر شعر
۳۹۷ شعر در این دفتر
همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیستخود چه کردم با تو چندین خشم و ناز از بهر چیست
کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیستچیست عشق و کیست مرد عشق و درد مرد چیست
قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیستمرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست
باز این عتاب و شیوهٔ عاشقگداز چیستبر ابرو اینهمه گرهِ نیمباز چیست
زهر در چشم و چین بر ابرو چیستباز فرمان تندی خو چیست
خندهات برما و بر داغ دل درمانده چیستگریهات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست
مست آمدی که موجب چندین ملال چیستهشیار چون شوی به تو گویم که حال چیست
وصلم میسر است ولی بر مراد نیستبر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست
سوزِ تبِ فراقِ تو درمانپذیر نیستتا زندهام چو شمع از اینم گزیر نیست
کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیستقرب نزدیکان مجلس حرف و صوتی بیش نیست
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیستکس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
وقت برقع ز رخ کشیدن نیسترخ بپوشان که تاب دیدن نیست
جز غیر کسی همره آن عربده جو نیستبد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست
یک التفات ز فرماندهان نازم نیستز دور رخصت یک سجدهٔ نیازم نیست
چه لطفها که در این شیوهٔ نهانی نیستعنایتی که تو داری به من بیانی نیست
طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیستگلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیستعشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست
عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هستبندهٔ شایسته نیست ورنه خریدار هست
پر گشت دل از راز نهانی که مرا هستنامحرم راز است زبانی که مرا هست
مینماید چند روزی شد که آزاریت هستغالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست
بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هستگر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست
قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هستخوبی و فرخندگی جمله در این فال هست
می توانم بود بی تو تاب تنهاییم هستامتحان صبر خود کردم شکیباییم هست
شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هستاگر غلط نکنم از منش ملالی هست