دفتر شعر
۳۹۷ شعر در این دفتر
به جور، ترک محبت خلاف عادت ماستوفا مصاحب دیرینهٔ محبت ماست
گرد آن خانه بگردم که در او خلوت تستسگ طالع شومش کیست که همصحبت تست
بهر دلم که درد کش و داغدار تستداروی صبر باید و آن در دیار تست
وداع جان و تنم استماع رفتن تستمرو که گر بروی خون من به گردن تست
بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ستهر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جستبر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست
بگذران دانسته از ماگر ادایی سر زده ست
از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدستزخمهای تیغ استغنا جراحتها شدست
هنوز عاشقیو دلرباییی نشدستهنوز زوری و زور آزماییی نشدست
بازم زبان شکر به جنبش درآمدستنیشکر امید ز باغم بر آمدست
خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمدهستزه کن کمانِ ناز که نخجیر آمدهست
ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدستذرهای در سایهٔ خورشید تابان آمدست
از تو همین تواضع عامی مرا بس استدر هفتهای جواب سلامی مرا بس است
آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشستگو مهیا شو که میباید به سد حیرت نشست
خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینستیک روز تحمل نکنم طاقتم اینست
آنکس که مرا از نظر انداخته اینستاینست که پامال غمم ساخته، اینست
ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالستبا رد و قبول تو چه نقص و چه کمالست
مشورت با غمزه چشمت را پی تسخیر کیستباز این تدبیر بهر جان بی تدبیر کیست
یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟با او که شد حریف و کنون همعنان کیست ؟
بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیستتیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست
ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیستدر خاطرت سواری طرز نگاه کیست
تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیسترطل میی که مست شوم ، در سبوی کیست
مریض عشق اگر صد بود علاج یکیستمرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست
ای همنفسان بودن و آسودن ما چیستیاران همه کردند سفر بودن ما چیست