دفتر شعر
۱۴۰۸ شعر در این دفتر
تشنیعِ خلق برمن ازین خاک ساری استوین آب دیر شد که در این جوی جاری است
خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاستمصرِ استغنا و رومِ فقر و بغدادِ رضاست
با تو ما را اتّصالِ جانی استوین حدیث از عالمِ روحانی است
عرق چین تو بویی بر صبا بستصبا بر جنبش شریان ما بست
گر از خیال مرا با تو دوش صورت بستکه در مقام وفا با منت نفاقی هست
یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توستتا جز تو را نبایدم الّا هم از تو جست
ای من غلام آنکه غلام غلام توستدر آرزوی جرعه ی جام مدام توست
تو در آ خانه کیا کیست دگر خانهٔ توستمن کیام هیچ به جز تو همه بیگانهٔ توست
گر بدانی چه در قنینه ی توستجام جم ساغر کمینه ی توست
دیر شد تا در سرم سودای تستدل به صد جان واله و شیدای تست
ای دل بدان که درد دل تو دوای تستبی درد دل مباش هم او مقتدای تست
قبله ی روحانی ما روی تستکعبه ی دوجهانی ما کوی تست
هر که از می توبه خواهد کرد تایب شد نخستگو بیا تا من بیاموزم بدو شرط درست
آخر دور ظلم و بیدادستکه جهان در تزلزل افتاده ست
گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دستکار ما با نفس محرم عشق افتاده ست
دستم نمی دهد که بدارم ز یار دستاو پای درکشید و مرا کرد پای بست
پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دستروز آدینه به بازار درآمد سرمست
وقت گل جام مروق نتوان داد از دستجان من جان من الحق نتوان داد از دست
به روزگار شبی گر دهد وصالم دستخروس بانگ برارد سبک نباید جست
دلی که عاشق روی نگار دلبندستنه ممکن است که با صابریش پیوندست
خلاف وعده کردن ناپسندستببین کز وعده ی وصلِ تو چندست
مرا که با رگ جان شاخ مهر پیوندستگمان مبر که دلم دل ز دوست برکندست
محبتی که میان من و تو موجود استپس از من و تو بماند که پیش ما بوده ست
من پیش از این که داشتمی پای دل ز دستهرگز نرفتمی ز پی بی دلان مست