دفتر شعر
۸۶۷ شعر در این دفتر
... که طاقت فراقت دارد ؟دل کیست که برگ اشتیاقت دارد؟
نرگس که دلش هوای ساغر داردبادی ز نشاط و لهو در سر دارد
دل گرچه امید وصل کمتر دارداندوه ترا بناز در بر دارد
امروز ملالی به کمالم داردباور نکنی که بر چه حالم دارد
آن شاخ سمن که روی خندان درادمی نتواند که سیم پنهان دارد
لعل تو ز لطف صورت جان داردخطت صفت مهر سلیمان دارد
شاخ ارز شکوفه شکل پروین داردآن هم ز سرشک من غمگین دارد
گر دیدۀ نرگس نه سبل می داردبینایی او چرا خلل می دارد؟
شب گرچه ز روشنی جدایی دارداو را دو طرف بروشنایی دارد
هر سال شکوفه سیم چندان باردکاندر همه کیسه یک درم نگذارد
گفتم که چو مست شد مرا ناز آردگر بوسه زنم برایگان بگذارد
چون رنگ رخ تو گل ببازار آرددر شهر بسی شور پدیدار آرد
عشق تو گرم چه غم فراوان آردنندیشم اگر هزار چندان آرد
زلفت که دلم را بفغان می آرداز دل سیهی مرا بجان می آرد
مهر تو نشان آب و گل می ببردرخسار تو رونق چگل می ببرد
نام تو مرا چو بر زبان می گذردصد چشمۀ نوش در دهان می گذرد
می پنبۀ عقل هرزه گو داند کردمی چارۀ درد دل نکو داند کرد
دیوان بگناه تو سفید باید کردوز بهر تو دین و دل تبه باید کرد
با غنچه صبا چو دست اندر کش کردبشکفت ز شرم و چهره چون آتش کرد
چشم تو اگر نظر بغمخواران کردمستست و لیک کار هشیاران کرد
بی روی تو صبر ازین فزون نتوان کردچون بتوان کرد صبر، چون نتوان کرد؟
دل خوی فراقفای غم خوردن کرددر بندگیت هر چه توان کردن کرد
یارم ز جفا هیچ رها کرد؟ نکردیک وعده که فرمود وفا کرد ؟ نکرد
امسال بهار رسم دیگر گون کردمستخر جیش باد صبا بین چون کرد