دفتر شعر
۶۵۱ شعر در این دفتر
آن قوم که دلبسته صورت باشنداز معنی عرفان خدا ...اشند
این خلق مجازی نه ز اهل هوشندگر اهل ردا، وگر مرقّعپوشند
آن کس که به ذکر محضت ارشاد کنداز بندگیات چگونه آزاد کند؟
آن را که خدا به بندگی یاد کندآزادگیاش چگونه دلشاد کند؟
گاهم به وصال، دل ز غم فرد کندگاهم ز فراق، سینه پردرد کند
هرکس که سخن ز قدر و مقدار کندکی حالت خود تواند اظهار کند
پیوسته فلک تهیه نیش کندتا سینه ارباب هنر ریش کند
آن قوم که بر خوان سخاوت نمکنددر زیر فلک نیاند، گویا ملکند
با نام هنر به دهر، کس سر نکنداز مشعل مه، چراغ کس بر نکند
جاهل را چرخ، بخت روشن نکندبی ترک غضب، مرد معین نکند
از عشق دلی که دیده دوزد چه کندچون آتش عشق برفروزد چه کند
تن داده دلم به بینوایی، چه کندتدبیر به تقدیر خدایی چه کند
هر لحظه دو چشمم آرزوی تو کننددزدیده ز هم، نظر به روی تو کنند
آن قوم که با عشق نه از یک جایندمستغرق عشقند و هوسپیمایند
ای آن که کنی سعی در اثبات وجوداین راه، به پای عقل نتوان پیمود
در معرفت آن که عشق بر عقل افزوددر راه طلب نگشت سعیش نابود
گر معرفت الله نباشد مقصودزین انس مجازی تن و روح چه سود؟
کوچک خرد ار چه زود عاشق نشودتا جان به تنش بود، پی عشق بود
خواهم عدمی که پیش از این داشت وجودکاین هستی پوچ را در او راه نبود
آن را که دل از دو کون آزاد بودکی طبع به وصل این و آن شاد بود
فرزانه به قید شهر و کو بند بودپیوسته اسیر زن و فرزند بود
از نور رخت، سها چو خورشید بودآن کش تو نه ای امید، نومید بود
دل را به دعای تو صد امید بودبا لطف تو چشم ثمر از بید بود
در عشق، کسی که نو گرفتار بودباید به جگرسوختهای یار بود