دفتر شعر
۱۵۱ شعر در این دفتر
در غم شوق تو سخن کس ننوشت بدین نمطخوشتر از این کسی نگفت نیست در این سخن غلط
ز مکر و کید اعادی تو را خدا حافظز حادثات نگهبان و از بلا حافظ
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمعشب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
منم غلام به اخلاص آن امام مطاعاز اوست امر و ازین بنده امتثال و سماع
بسی شدم به بلاد و جبال و کوچه و باغبه کوی مهدی هادی کسی نداد سراغ
میروم از بر امام طوفکنان به هر طرفطالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف
سلوک راه حق و خدمت امام شفیقگرت مدام میسر شود زهی توفیق
برای مهدی هادی بخوان شأن فراقسرود حافظ شیراز در بیان فراق
امام و سید و مولای من جعلت فداکتو گر شفیع منی از گنه ندارم باک
غیر از شما ندارم نزد خدا وسائلیا سادة البرایا یا جامع الفضائل
خوش خبر باش ای نسیم شمالکه به ما میرسد شمیم وصال
اگر به کوی امامم بود مجال وصولرسد به دولت وصلش نوای من به حصول
حاشا که من حدیث ثنای تو طی کنممن لاف شوق میزنم این کار کی کنم
غم زمانه که هیچش گران نمیبینمدواش غیر امام زمان نمیبینم
خیز تا از در طاعات گشادی طلبیمبر در دوست نشینیم و مرادی طلبیم
خیز تا چاره این غم به مناجات بریمحاجت خود به بر قاضی حاجات بریم
ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیمغم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم
نماز شام غریبان چو گریه آغازمبه مویههای غریبانه قصه پردازم
در توسل به جناب تو چه تدبیر کنمچند در فرقت تو ناله شبگیر کنم
گرچه افتاد ز هجرش گرهی در کارمهمچنان چشم کرم از کرمش میدارم
دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هم
اماما در فراقت شد هزاران رخنه در دینمبیا یک بار دیگر کن ز نو اسلام تلقینم
روزی مرا وصال تو روزی اگر شودبر منتهای همت خود کامران شدم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرملطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم