دفتر شعر
۱۰۱۵ شعر در این دفتر
چند گردم بهر لیلی گرد حینی ز لیلی پای میبینم نه پی
نشان نبود ز عهد الست و قول بلیکه می رسید به گوش دلم ز عشق ندی
ای صورت زیبای تو مجموعه معنیویران شده عشق تو معموره تقوی
نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزایبه کوی دوست گذر مشکبیز و غالیه سای
وای من وای من ز عشق تو وایمن جوی الحب من یحن سوای
ساختم چشم راست بهر تو جایراست شد جا کرم نمای و درآی
بگشای ساقیا به لب شط سر سبویوز خاطرم کدورت بغدادیان بشوی
نشان جام جم و آب خضر می طلبیز شیشه حلبی جوی و باده عنبی
زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبیچاره وصل است برانگیز خدایا سببی
ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابیدر گردن جان هر خم زلف تو طنابی
به شهر نیکوان مسکین غریبیکه جز خون خوردنش نبود نصیبی
عاشق و رندم و خراباتیفارغ از زاهد مناجاتی
همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختیخانه دل را ز مهر دیگران پرداختی
دل ز مهر دیگران برداشتیدر دل ما مهر دیگر کاشتی
ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودیدر ده شراب لعل ز جام زبرجدی
مرید توام زان که جان را مرادیالیک استنادی علیک اعتمادی
هوای نیکوان عیش است و شادیمراد عشقبازان نامرادی
به یمن سایه چتر فلک سای خداوندیخراسان غیرت چین شد ز ترکان سمرقندی
در لباس نیلگون تا جلوه کردی ای پریمه دگر ننمود رخ زین پرده نیلوفری
ای که از شاخ گل لطیف تریروی خود بین به گل چه می نگری
به روی من از لطف بگشا دریمرا زین درم بر در دیگری
ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاریاز درد که می نالی و اندوه که داری
مرا بر دل است از تو چون کوه باریوز آن کوه چشمم بود چشمه ساری
کیم من بیدلی بی اعتباریغریبی بی نصیبی خاکساری