دفتر شعر
۱۰۱۵ شعر در این دفتر
ای درت کعبه ارباب نجاتقبلتی وجهک فی کل صلات
بر درت جا کنند اهل نجاترفع الله قدرهم درجات
صد خارم از فراق تو در پای دل شکستوز گلشن وصال تو نامد گلی به دست
گر آن بی وفا عهد یاری شکستخدا یار او باد هر جا که هست
گفتمش ای سخت دل عهد تو سست است از نخستگفت تا کی گوییم در روی چندین سخت و سست
پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشتعشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت
گر بود در خاک پیشم رویم از کوی تو خشتبه که باشد روزنی بر جای آن خشت از بهشت
عشقت که بود کعبه ارباب سلامتریگ حرمش نیست به جز سنگ ملامت
بحمدالله که بازم دیده روشن شد به دیدارتگرفتم قوت جان از حقه لعل شکربارت
چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشتماه عید وصل نو کردم به روی مهوشت
در کنج غم نشستم خرسند با خیالتخوشوقت آن که بیند هر ساعتی جمالت
پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمتقدمی نه که شوم خاک به زیر قدمت
گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمتهزار جان گرامی فدای هر قدمت
تا کی ز دیر آمدن و زود رفتنتخون ریزم از دو دیده که خونم به گردنت
بوی جان یافتم ز پیرهنتگویی از جان سرشته شد بدنت
پیرانه سر کشیدم سر در ره سگانتموی سفید کردم جاروب آستانت
تو حور جنتی اما ز چشم فتانتز بس که خاست بلا عذر خواست رضوانت
ای واضح و الضحی جبینتواللیل نقاب عنبرینت
صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایتبازآ که یکی زان همه ننشست به جایت
مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویتز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت
قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماستجان می دهیم بهر چنین عید عمرهاست
لاله قدح باده و گل شاهد رعناستگلبانگ زنان مرغ چمن مطرب گویاست
عاشق تو شهید تیغ بلاستسرکوی تو روضة الشهداست
تو را صباحت ترک و فصاحت عرب استملاحتی که میان عجم چنان عجب است