دفتر شعر
۱۰۱۵ شعر در این دفتر
ای ترک شوخ این همه ناز و عتاب چیستبا دل شکستگان ستم بی حساب چیست
چنین رخی که تو داری حکایت گل چیستفغان من چو شنیدی حدیث بلبل چیست
ساقی شراب لعل بگردان بهانه چیستتا گویمت که حاصل این کارخانه چیست
باز این خمار در سرم از چشم مست کیستوین ناوکی که خست دلم را ز شست کیست
باز چشمم درفشان از لعل گوهربار کیستاشک من زین گونه گلگون از گل رخسار کیست
من پس زانوی غم تا یار هم زانوی کیستخاطر من سوی او تا خاطر او سوی کیست
آن سرو ناز بر لب بام ایستاده کیستبر طرف آفتاب کله کج نهاده کیست
برد شوخی دل ز من اما نخواهم گفت کیستگر برند از تن سرم قطعا نخواهم گفت کیست
روز میدان است ترک شهسوار من کجاستچشم هر کس بر رخ یاری ست یار من کجاست
وه که باز از کف من دامن مقصود برفتیار دیر آمده از پیش نظر زود برفت
به هر منزل که جانان من آنجاستتنم اینجا ولی جان من آنجاست
ازان درج گوهر تکلم خوش استوز آن غنچه تر تبسم خوش است
از کوی زهد ساحت میخانه خوشتر استوز ورد صبح نعره مستانه خوشتر است
درویش را سرا سر کوی فنا بس استترک متاع و خانه متاع سرا بس است
غمت تا در دلم منزل گرفته ستز شادی جهانم دل گرفته ست
تا عشق توام زبون گرفته ستدل قاعده جنون گرفته ست
خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته استدر پای سرو دست سبویی گرفته است
گرچه خلقی ز تو در دام بلا افتاده ستهیچ کس را نه فتاد آنچه مرا افتاده ست
روی خوب تو مهوش افتاده ستخال مشکین بر او خوش افتاده ست
باز هوای چمنم آرزوستجلوه سرو و سمنم آرزوست
چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک استجدا ز صحبت او گل به خار نزدیک است
به جانب سفر آن ترک تندخو رفته ستخبر دهید مرا کز کدام سو رفته ست
با خیال آن دو ابرو هر گهم خواب آمده ستخوابگاه من چو چشمت طاق محراب آمده ست
کس از خوبان وفا هرگز ندیده ستجز آیین جفا هرگز ندیده ست