دفتر شعر
۲۸۱ شعر در این دفتر
با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیرتا بر تو نوبهار چه مایه گذشت و تیر
ای چنبر گردنده بدین گوی مدورچون سرو سهی قد مرا کرد چو چنبر
این زرد تن لاغر گل خوار سیه سارزرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار
اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شرنیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر
ای به هوا و مراد این تن غدارمانده به چنگال باز آز گرفتار
یکی خانه کردند بس خوب و دلبردرو همچنو خانه بیحد و بیمر
ای زده تکیه بر بلند سریربر سرت خز و زیر پای حریر
ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر،تو بر زمی و از برت این چرخ مدور
ای ذات تو ناشده مصوراثبات تو عقل کرده باور
بنالم به تو ای علیم قدیراز اهل خراسان صغیر و کبیر
ای حجت بسیار سخن، دفتر پیش آروز نوک قلم دُر سخنهات فروبار
ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیرکیست از خلق به نزدیک تو هشیار، و خطیر
ای یار سرود و آب انگورنه یار منی به حق والطور
هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستورتا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور
برآمد سپاه بخار از بحارسوارانش پر در کرده کنار
نگه کن زده صف دو انبوه لشکریکی را یکی ایستاده برابر
پند بدادمت من، ای پور، پارچون بگزیدی تو بر آن نور نار؟
نشنودهای که دید یکی زیرکزردآلوی فگنده به کو اندر
ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و نازروز ناز تو گذشتهاست بدو نیز مناز
ای تو را آروزی نعمت و نازآز کرده عنان اسپ نیاز
کسی پر خانه دشتی دید هرگزنه دیوار و نه در بل پست و موجز؟
ای خداوند این کبود خراسصد هزاران تو را ز بنده سپاس
ای بستهی خود کرده دل خلق به ناموسز اندیشه تو را رفته به هر جانب جاسوس
مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارشچون تو را خوار کند چون نکنی خوارش ؟