دفتر شعر
۲۸۱ شعر در این دفتر
ای متحیر شده در کار خویشراست بنه بر خط پرگار خویش
پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتشتا دررسم مگر به رسول و شفاعتش
چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟به بستان جامهٔ زربفت بدریدند خوبانش
نگذاشت خواهد ایدرشبر رغم او صورت گرش
صعبتر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناشپیش این عیب سلیم است بلاها و عناش
چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟زیرا که بگسترد خزان راز نهانیش
گردش این گنبد و مکر و دهاشگرد بر آرد همی از اولیاش
بفریفت این زمان چو آهرمنشتا همچو موم نرم کند آهنش
وبال است بر مرد عمر درازشچو عمر درازش فزود اندر آزش
هر کس به نسب نیک ندانی و به آلشبر نسبت او نیست گوا به ز فعالش
ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوشوز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش
جهان را دگرگونه شد کارو بارشبرو مهربان گشت صورت نگارش
چو شمشیر بایدت بود، ای برادر،به جای بدی بد به جای خوشی خوش
این طارم بیقرار ازرقبربود ز من جمال و رونق
ای فگنده امل دراز آهنگپست منشین که نیست جای درنگ
گر دگرگون بود حالت پارسالچونکه دیگر گشت باز امسال حال؟
ای به سر برده خیره عمر طویلهمه بر قال قال و گفتن قیل
گنبد پیروزهگون پر ز مشاعلچند بگشته است گرد این کرهٔ گل؟
این باز سیه پیسه نگر بیپر و چنگالکو هیچ نه آرام همی یابد و نه هال
ای نام شنوده عاجل و آجلبشناس نخست آجل از عاجل
طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محلمگر به خالق و دادار خلق عز و جل
گسستم ز دنیای جافی املتو را باد بند و گشاد و عمل
مانده به یمگان به میان جبالنیستم از عجز و نه نیز از کلال
گرامی چو مال و قوی چون جبالنکو چون جوانی و خوش چون جمال