گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۲
خبر ز حال دلم کردگار من دارد
شمارهٔ ۳۳
آری که ز ماتم کده خشنود برآید
شمارهٔ ۳۴
چو یاد چشم توام در خیال می آید
شمارهٔ ۳۵
چو کرم پیله فرو بر سری به خانه خویش
شمارهٔ ۳۶
دواند ریشه گر چون شمع مژگان تا کف پایم
شمارهٔ ۳۷
اگر بینند در پا خار و بر سر داغ سودایم
شمارهٔ ۳۸
گرچه از خاک پی نشو و نما خاسته ایم
شمارهٔ ۳۹
مهتاب نیست کلبه ما را چراغ هم
شمارهٔ ۴۰
داده ام با خود قراری کز قرار افتاده ام
شمارهٔ ۴۱
چون برهمن به در پتکده منزل گیرم
شمارهٔ ۴۲
آموخته بوی دگر نیست دماغم
شمارهٔ ۴۳
گفتمش از که خواهمش گفت ز چشم مست من
شمارهٔ ۴۴
اینقدر بر بلبلان کی سوختی جان کسی
شمارهٔ ۴۵
کزو در سینه مجروح بلبل نیست آزاری
شمارهٔ ۴۶
گر به گل چیدن رود داغ جنون آرد کسی
شمارهٔ ۴۷
حسرتی بود از وصال آن هم به من نگذاشتی
شمارهٔ ۴۸
از من که تواند که رساند خبر آنجا
شمارهٔ ۴۹
روم اول ز خویش آنگه به کام دل کنم یادش
شمارهٔ ۱
وین حرف نهفته نیست بر شاه و گدا
شمارهٔ ۲
خود را ز هوس کند به یک آه جدا
شمارهٔ ۳
خواب مستی ز سر به در کن ما را
شمارهٔ ۴
از خواهش کس ترش مکن رویت را
شمارهٔ ۵
از آتش عشق برفروزان خود را
شمارهٔ ۶
وز قهر مکن چاه به راه فقرا