گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گر کام دل از زمانه تصویر کنیبی فایده خود را ز غمان پیر کنی
شد از یاد گل رویی دلم حسرت نصیب امشببود پرواز رنگ می به بال عندلیب امشب
رشک آیدم به عشق خداداد عندلیبدر ناله نیست هیچ کس استاد عندلیب
مجلس گل گشته رنگین از نوای عندلیبمی فزاید جوش گلشن را صدای عندلیب
شب هجر است و دستم دشمن پیراهن است امشبچو گل چاک گریبان بی تو وقف دامن است امشب
مگر آیینه عکس تو شد جام شراب امشبکه در صهبا رگ تلخی است موج ماهتاب امشب
هست هر حرف تو شکر را جوابو آن دو لب قند مکرر را جواب
در خاک مرا ز آتش دل گشت بدن آبشد هممچو حبابم کفن از پهلوی تن آب
در تن ز بسکه بی تو مرا یافت راه تابدر سینه ام چو زلف تو برداشت آه تاب
افتاد عکس عارضت ای مه جبین در آبشد موسم بهار گل آتشین در آب
تا هوای اوست دل را در قفس همچون حبابمی روم از ضعف بر باد نفس همچون حباب
ای کودک لشکری که لشکر شکنیتا کی دل ما چو قلب کافر شکنی
فصل خزان رویم به سیر کنار آبفواره گلبنی است که دارد بهار آب
ز سرو یار که در برکشیده ام امشببغل بغل گل آغوش چیده ام امشب
زور شور گریه ای می شد به خوابخواب می آرد بلی آواز آب
خیال غنچه لعلی چو هوشم در سر است امشبمی ام افشرده یاقوت گل در ساغر است امشب
به جام می لبی کرد آشنا جانانه ام امشبخط یاقوت را ماند خط پیمانه ام امشب
از تف آه من بسان حبابفرش و دیوار و سقف خانه شد آب
احمد مرسل که عالم جمله در تسخیر اوستممکنات از حلقه های چرخ در زنجیر اوست
زهر چشم آلوده بود این باده کاندر جام ریختساقی امشب لخت دل چون غنچه ام در کام ریخت
مست و بیخود شوخ من افتاده استبر زمین همچون چمن افتاده است
دل هجران زده از سیر گلستان سیر استدور از او موج هوابر سر ما شمشیر است
ای مایه درمان نفسی ننشینیتا صورت حال دردمندان بینی
آبی ز دانه عنب ای دل چشیدنی استغافل مشو که این سر پستان مکیدنی است