گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۲۱۱
در آب عکس خود را زنهار تا نبینی
شمارهٔ ۲۱۲
مشتاق را همی دهد از دوست آگهی
شمارهٔ ۲۱۳
حسن تو را مسخر از ماه تا به ماهی
شمارهٔ ۲۱۴
خلق را می دهد از بوی بهشت آگاهی
شمارهٔ ۲۱۵
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
شمارهٔ ۲۱۶
که شدم ز انتظار سودایی
شمارهٔ ۲۱۷
داری هوای مشکین از بوی آشنایی
شمارهٔ ۲۱۸
ز بهر نام تو آید به کار گویایی
شمارهٔ ۲۱۹
چون دیده ای که ماند خالی ز روشنایی
شمارهٔ ۲۲۰
چه باشد گر بیابم آرزویی
شمارهٔ ۱
می مستی و خواب را سعادت بادا
شمارهٔ ۲
کانجا نخرند غلغل و بقبق را
شمارهٔ ۳
از وصل تو شادی دل غم خواران را
شمارهٔ ۴
خوی لب لعلت شکرافشانی ها
شمارهٔ ۵
در جایگه خوشی مکن جنگ و عتاب
شمارهٔ ۶
در مذهب صاحب خرد این نیست صواب
شمارهٔ ۷
و اندر ظلمات است نهان آب حیات
شمارهٔ ۸
دانم که به شمع سوختن او آموخت
شمارهٔ ۹
در پای تو افتاده چو گیسوی تو پست
شمارهٔ ۱۰
می آمد و دسته ای گل سرخ به دست
شمارهٔ ۱۱
روی تو چو باده خرمی را سبب است
شمارهٔ ۱۲
زان مرده و سوخته چو من روز و شب است
شمارهٔ ۱۳
پس ذوق دل و راحت جان در خواب است
شمارهٔ ۱۴
با حسن تو دیده برندوزد عجب است