گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۵۸۶
بحمدالله که باری یافتم کام
شمارهٔ ۵۸۷
مجبول بر محبت تو فطرت سلیم
شمارهٔ ۵۸۸
که توان کرد به خاک قدمش جان تسلیم
شمارهٔ ۵۸۹
نکنم یاد خلد و ذکر نعیم
شمارهٔ ۵۹۰
یکبار یاد کن به دو انگشت کاغذم
شمارهٔ ۵۹۱
نادیده رخت زین سر کو بازنگردم
شمارهٔ ۵۹۲
تو با اغیار می خوردی می و من خون همی خوردم
شمارهٔ ۵۹۳
که به زیر سم اسب تو چرا خاک نبودم
شمارهٔ ۵۹۴
فارغ ز تو چون باشم اکنون که رخت دیدم
پس بگویم من به سر نصرانیمای خدای رازدان می دانیم
شمارهٔ ۵۹۵
که با اغیار همدم دیدنت طاقت نمی آرم
شمارهٔ ۵۹۶
بوی جگر سوخته یابی ز غبارم
شمارهٔ ۵۹۷
روم باری به حسرت زیر بار توسنش میرم
شمارهٔ ۵۹۸
تو فارغی و من از انتظار می سوزم
شمارهٔ ۵۹۹
نه روی آنکه بنشینم سگش را آبرو ریزم
شمارهٔ ۶۰۰
رخت هستی را ز موج غم به ساحل چون کشم
شمارهٔ ۶۰۱
بی منت نظر به خیالی ازو خوشم
شمارهٔ ۶۰۲
ز دل جز حرف عشقت می تراشم
شمارهٔ ۶۰۳
کنون زین غصه چون دیوانگان با خویش در جنگم
شمارهٔ ۶۰۴
باشد خورد زین رهگذر یک لحظه بادی بر دلم
صد هزاران مرد ترسا سوی اواندک اندک جمع شد در کوی او
شمارهٔ ۶۰۵
چون خواهیم خون ریختن باری به دست آور دلم
شمارهٔ ۶۰۶
پیش آن ماه که از دوری او می نالم
شمارهٔ ۶۰۷
حاش لله که بود بی تو سر زیستنم