گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۷۳۹
اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین
شمارهٔ ۷۴۰
کمان ابروانت قاب قوسین
شمارهٔ ۷۴۱
خط سبزت رحمة للعالمین
شمارهٔ ۷۴۲
خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین
شمارهٔ ۷۴۳
یکی چوگان حوالت کن به من جانبازی من بین
شمارهٔ ۷۴۴
چو دید روی تو آمد ز آسمان به زمین
جمله گفتند ای وزیر انکار نیستگفت ما چون گفتن اغیار نیست
شمارهٔ ۷۴۵
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
شمارهٔ ۷۴۶
کرده آشوب غمت تاراج خواب و خورد من
شمارهٔ ۷۴۷
می سوخت ز آتش تو دل دردناک من
شمارهٔ ۷۴۸
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من
شمارهٔ ۷۴۹
ننوشت جز سودای او در نامه اعمال من
شمارهٔ ۷۵۰
وانجا به جز صبا که رساند سلام من
شمارهٔ ۷۵۱
نیست مراد خاطرت جز غم و جز بلای من
شمارهٔ ۷۵۲
در عشقت از روز ازل با محنت و غم خوی من
شمارهٔ ۷۵۳
نمی بیند به چشم مرحمت یک بار سوی من
شمارهٔ ۷۵۴
وز فراقت چنین نکاست که من
آن وزیر از اندرون آواز دادکای مریدان از من این معلوم باد
شمارهٔ ۷۵۵
وز غمت پر تمامی دل من
شمارهٔ ۷۵۶
که خوشی با همه همین با من
شمارهٔ ۷۵۷
پیرانه سر تلافی عهد شباب کن
شمارهٔ ۷۵۸
سرکشان را پای دل در زلف مشکین بند کن
شمارهٔ ۷۵۹
به سبزه و سمن آن پای را فگار مکن
شمارهٔ ۷۶۰
من خو به هجران کرده ام دیگر مرا بدخو مکن