گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای راد خدیو عدل پرور بنگرطفلی بودم آب به گوشم کردند
بر سردر کاروان سراییتصویر زنی به گچ کشیدند
کنده ای را لوطیی در خانه بردسرنگون افکندش و در وی فشرد
ستوده طبع وحیدا رسید نامۀ توشد از رسیدنش این جان ناتوان خرسند
رسول دید که جمعی گسسته افسارندبه چاره خواست کشان ربقه در رقاب کند
نعوذ بالله از آن قطره های دیده شیخچه خانه ها که از این آب کم خراب کند
فرمانروای شرق که عمرش دراز بادمی خواست زحمت من درویش کم کند
استاد کل فی الکل شوریده است در شعرتنها نه من بر آنم مردم همه بر آنند
یک وجب ساخته آخر نشود قبر حکیمشاید از خود دو سه پارک دگر آباد کنند
ندانم از چه به هر جا که لفظ کار آیدردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند
دلم به حال تو ای دوست دار ایران سوختکه چون تو شیر نری را در این کنام کنند
یارب این عادت چه می باشد که اهل ملک ماگاه بیرون رفتن از مجلس ز در رم می کنند
وزرا از چه دیده می نشوندراستی مردمان دیدنیند
روبه اندر حیله پای خود فشردریش خر بگرفت و آن خر را ببرد
سود و زیان جهان دیده و سنجیده ایمکسی که خورد و خوراند از این جهان برد سود
قبض آقای کمال السلطنه استبایدش امضا کنی بسیار زود
هیچ می دانی تو هر طفلی که آید در جهاناز چه توأم با عویل و ضجه و زاری بود
گفت شوریده به من تهینت عید ز فارسگشت از تهنیت او به من این عید سعید
نشسته بود فقیهی به صدر مجلس درسبجای لفظ عن اندر کتاب خود من دید
این حاکم بی عرضه به ما اهل خراساندردی نفرستاد و دوا نیز نبخشید
نصرت السلطنه دیوان عدالت را میرصله شعر من از چیست به تأخیر کشید
باز چون جوجه ماکیان بینداز پی صید برگشاید پر
شب در بساط احرار از التفات سردارکنیاک بود بسیار تریاک بود بی مر
وفا در گل رخان عطر است در گلمن این را خوانده ام وقتی به دفتر