گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به احترام به این سر نظر کنید ای خلقکه بی حیات ولی در حیات جاوید است
فکر شاه فطنی باید کردشاه ما گنده و گول و خرف است
دانی که چرا طفل به هنگام تولدبا ضجه و بی تابی و فریاد و فغان است
هر کس ز خزانه برد چیزیگفتند مبر که این گناه است
آن یکی پرسید اشتر را که هیاز کجا می آیی ای اقبال پی
ای هم سفر عزیز من مجدافکار تو خنده آورنده است
دیده ام من ربع مسکون را برادر جان مندر تمام ربع مسکون این چنین کون هیچ نیست
ای مهین صدر فلک مرتبه در دورۀ توگر شود رنجه دل اهل هنرشایان نیست
نکویان را بباید آرزو داشتمرا آگاهی اصلا آرزو نیست
این جهان پیش راد مرد حکیمهست محنت فزای غم آباد
خسرو تاج بخش ناصر دینآن سرشته به عقل و دانش داد
گفت استاد مبر درس از یادیاد باد آنچه به من گفت استاد
اگر شاه معزول رفت از جهانولی عهد منصوب پاینده باد
در بن یک بیشه ماکیانی هر روزبیضه نهادی و بردی آن را یک کرد
قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمرلحم نخورد و ذوات لحم نیازرد
شیخ نورانی ز ره آگه کندبا سخن هم نور را همره کند
به قدر فهم تو کردند وصف دوزخ راکه مار هفت سر و عقرب دو سر دارد
اسم گل پیش لبش بردن خطا باشد لب اوبهتر است از گل یقین است این که گفت و گو ندارد
میم سپاسی کجاست تا که نگویدعارف بیچاره دادخواه ندارد
هر کس که نمود جنده بازیدایم به ذکر علیل باشد
خوب داند حساب خویش جهاناین محاسب بسی ذکی باشد
مخور غصۀ بیش و کم در جهانکه تا بنگری بیش و کم فوت شد
حضرت شوریده اوستاد سخن سنجآن که همه چیز بهتر از همه داند
رنج کشد مادر از جفای پسر لیکآنچه کشیدست هیچ رنج نداند