ناهید
ایرج میرزا

شمارهٔ ۲۶ - بقای انسب

قطعه‌ها

اندازهٔ متن۲

قصّه شنیدم که بوالعَلا به همه عمر

لَحم نخورد و ذَوات لَحم نیازرد

در مرض موت با اجازهٔ دستور

خادم او جوجه‌با به محضر او برد

خواجه چو آن طیر کشته دید برابر

اشک تَحَسُر ز هر دو دیده بیفشرد

گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر؟

تا نتواند کَسَت به خون کشد و خورد

مرگ برای ضعیف امر طبیعی است

هر قوی اوّل ضعیف گشت و سپس مُرد

۵ بیت۱ بازدید

منبع: همراهان گنجور

از همین دفتر

همهٔ شعرها