دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
اقوال پر از مکر و فسون تو چه شد؟الطاف ز حد و عِد برون تو چه شد؟
هر وقت که دیدی غَضَبت رو آورداز یک تا صد شماره کن ای سرهمرد
اکنون که هوای ری به سر دارم و بسملبوس همین پوست به بردارم و بس
دیدیم بسی چون تو درین عمر قلیلکز کبر، چو پشه بود، در چشمش، پیل
ای دوست! به ذات حق تعالی سوگندکز هجر تو ساعتی نیام من خرسند
دیروز چه گُلهای جهانافروزیامروز چه سرمای گلستانسوزی
آمد به چمن برفِ شگرفِ خنکیدر قور که دید همچو برفِ خنکی؟