گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
کلک ملک سخن که سخیستدم توفیق همدمت بوده
سرور ملک کرم حاکم دهرکامل کارگه اهل کمال
خدای را چه توان گفت شکر فضل و کرمبدین نظر که دگرباره کرد بر عالم
حمد بیحد و سپاس بیقیاس مر حضرت عزت را جلت نعمایه و عظمت کبریایهبیت
هوای جنت کویت نسیم عنبر بارفدای نکهت مویت شمیم مشک تتار
اگر چه شوخ من از دیدن منت رنجستمرنج جان من از مشتری درین بازار
ربودی از ازل این گوی لطف و حق دادتکه همنشین تو شد علم حیدر کرار
به تخت عرش ترا چون مقام شد از بختچو ملک دهر ترا شد ز قدر عار مدار
از آن نبود کسی چون تو در جهان هرگزکه با کرم دگران را تو گشتی استظهار
مگو فلک چو تو خود آورد بصد دوراننیابد او چو تو شاهی حلیم و هم قهار
یقین که کس نگرفته چو تو جهان از عدلچو ملک جمله از آن تو شد بگیر و بدار
نه رهروان بره از پاس عدلت آزردهنه پیر گوشه نشین یابد آفت از طرار
ایا شهی که بجان اهلیت گهر افشاندنشاید آنکه کند کس دریغ ازو دینار
المنةلله که نمردیم و بدیدیمدیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم
ای حسن تو آفت درونهاوی تنگدل از تو سینه ما
سرور دهر بحر جود و کرممنبع لطف و گنج علم و هنر
حمد و سپاس بیقیاس صانعی را که فهرست قصیده موجودات و دیباچه جریده کاینات با حسن صفات از نظم وجود روحانی انسانی کردبیت
هوای گلشن کویت نسیم باد بهارگدیی خرمن مویت شمیم مشک تتار
شدست هوش دل ایجان ز دست باد ستمکی آوری بفغانش بصبر با دست آر
از آن همیشه تویی از شرف بعالم شاهکه بر جریمه شاهان عالمی قهار
لییمم ار ز کسان جز تو خیر خواهم منکه یکجو تو به از درد و صد هزار هزار
بنام آنکه ما را از عنایتدهد پروانه شمع هدایت
جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدمبه مردمی که گر از مردمی اثر دیدم
بود یارب که از پروانه جودبرافروزی دلم را شمع مقصود