گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به دریا گذر کرد بار دگربگردید کشور همه سربسر
چو آمد به دشت اریله فرودسراپرده و خیمه زد پیش رود
چو آن خواسته سوی ایران رسیدبه نزدیک شاه دلیران رسید
سر سال دیگر خبر یافت شاهکه کوش بداندیش در بزمگاه
چو در باختر پنج سال دگرببود و بگشت آن زمین سربسر
چند گویی که مهر ازو بردارخویشتن را به صبر ده تسکین
چو نادیده جایی ز کشور نماندسپه را سوی کوه طارق بخواند
پس از کار مغرب سیاهان زفتشدند آگه از راز جوینده گفت
بدان مرز یک هفته آمد فرازوز آن جا به راه سوان گشت باز
وزان پس به دستور داننده گفتکه کاری ست مانده مرا در نهفت
دو کان گزیده به چنگ آمدشکه زر گرامی چو سنگ آمدش
فرستاد نامه بدان آگهیبه نزدیک آن بارگاه مهی
وزآن پس دبیران و گردان شاهکه با کوش رفتند از آن پیشگاه
از آن پس چو نیروی خود دید کوشز گنج و ز مردان پولادپوش
چو بگذشت از این گونه ده سال بیشدبیر شهنشاه پاکیزه کیش
بفرمود تا قارن آمد برشسر پهلوان همه لشکرش
بر آن گلیم سیاهم حسد همی آیدکه هست در بر سیمین چون صنوبر او
وزآن پس بدو گفت کای شهریاراز ایران گزین کن یکی نامدار
یکی پاسخش کرد از آن پس به مهرکه از نامه شاه خورشیدچهر
چو بنهاد پاسخ در آن پیشگاهنگه کرد و برخواند دستور شاه
بفرمود تا نامه کردش دبیردبیری نویسنده ای یادگیر
ببردند و بر کوش کردند یاددژم گشت از ایشان و پاسخ نداد
برآمد بر این بر بسی روزگارندیدند گردان جز آن روی کار
نبایست مرکوش را کآن سپاهبدان ساز و آن مایه و دستگاه