گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۲۰۶
صیدی است خیالت که به کس رام نگردد
غزل شمارهٔ ۴۳
بیار باده که عاشق نه مرد طامات است
شمارهٔ ۲۰۷
ز ملک پادشاهی کم نگردد
شمارهٔ ۲۰۸
ز بویت گل بلند آوازه گردد
شمارهٔ ۲۰۹
نظاره ام عرق آفتاب می گردد
شمارهٔ ۲۱۰
طاقتم زیر و زبر می گردد
شمارهٔ ۲۱۱
اگر مژگان زنم بر هم پر پرواز می گردد
شمارهٔ ۲۱۲
به گرد شهر و کو بر کف چراغ عشق می گردد
شمارهٔ ۲۱۳
ز گرد خویش چمن را نگار می بندد
شمارهٔ ۲۱۴
غنچه صد برگ عیش از سایه صهبا بخندد
شمارهٔ ۲۱۵
قضا چون در نبرد آید به جوشن پوش می خندد
شمارهٔ ۲۱۶
نگهش رنگ آشنا دارد
غزل شمارهٔ ۴۴
که پای در نه و کوتاه کن ز دنیی دست
شمارهٔ ۲۱۷
شبم از گردش پیمانه سحرها دارد
شمارهٔ ۲۱۸
هر که چون شیشه دعای قدح از بر دارد
شمارهٔ ۲۱۹
درآید آفتاب از پا چو سر از خواب بر دارد
شمارهٔ ۲۲۰
کسی نگفت که دل از کجا خبر دارد
شمارهٔ ۲۲۱
هر چه بارد ز هوا ابر زمین بر دارد
شمارهٔ ۲۲۲
پری دیده است این دیوانه انداز دگر دارد
شمارهٔ ۲۲۳
نامی که می برد دل مصحف به پیش دارد
شمارهٔ ۲۲۴
بهار داغم از این عیش بیمحل دارد
شمارهٔ ۲۲۵
جان آیینه در بدن دارد
شمارهٔ ۲۲۶
نوشته ایم به خون نامه را جواب ندارد
غزل شمارهٔ ۴۵
قسم من زان گل همه خار آمدست