ناهید
جلال الدین محمد مولوی

یار در آخرزمان کرد طرب سازیی

غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

یار در آخرزمان کرد طرب سازیی

باطن او جد جد ظاهر او بازیی

جمله عشاق را یار بدین علم کشت

تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی

در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد

کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی

جنبش جان کی کند صورت گرمابه‌ای

صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی

طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود

جنبش پالانیی از فرس تازیی

می‌زن و می‌خور چو شیر تا به شهادت رسی

تا بزنی گردن کافر ابخازیی

بازی شیران مصاف بازی روبه گریز

روبه با شیر حق کی کند انبازیی

گرم روان از کجا تیره دلان از کجا

مروزیی اوفتاد در ره با رازیی

عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید

سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی

چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه

گر بکند قلب تو قالب پردازیی

مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف

هر نفسی زان لطف آرد غمازیی

ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک

گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی

۱۲ بیت۲ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها