ناهید
جلال الدین محمد مولوی

عشق تو خواند مرا کز من چه می‌گذری

غزل شمارهٔ ۳۱۱۴

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

عشق تو خواند مرا کز من چه می‌گذری

نیکو نگر که منم آن را که می‌نگری

من نزل و منزل تو من برده‌ام دل تو

گر جان ز من بِبُری واللَّه که جان نَبَری

این شمع و خانه منم این دام و دانه منم

زین دام بی‌خبری چون دانه می‌شمری

دوری ز میوه ما چون برگ می‌طلبی

دوری ز شیوه ما زیرا که شیوه گری

اندر قیامت ما هر لحظه حشر نوست

زین حشر بی‌خبرند این مردم حشری

ارواح بر فلک‌اند پران به قول نبی

ارواح امتنانی طائر خضری

ز آن طالب فلکند کز جوهر ملکند

انظر الی ملک فی صورت البشری

این روح گرد بدن چون چرخ گرد زمین

فالجسم جامده و الروح فی السفری

زین برج‌ها بگذر چون همپر ملکی

و اطلع علی افق کالشمس و القمری

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها