ناهید
ابن یمین فریومدی

روزی بخرد ابن یمین از غم دل گفت

شمارهٔ ۴۹۶

ابن یمین، دیوان اشعار، قطعات

اندازهٔ متن۲

روزی بخرد ابن یمین از غم دل گفت

آندم که فلک بستد ازو هر کم و بیشش

پرسید که آیا بجهان هیچ کریمی

باشد که کند چاره درد دل ریشش

گفتا که بلی شاه ابوبکر علی کوست

شاهی که بود جود و کرم عادت و کیشش

خورشید صفت ذره نوازست از آنست

چون سایه دوان خلق جهان از پس و پیشش

چون مرحمت او همه را شامل حالست

بیگانه همان لطف ازو دید که خویشش

بر ظلم فلک داد ازو خواه که امروز

نوش کرم او شکند تلخی نیشش

رو معتکف درگه او باش که آنست

جائیکه کنند اهل جهان قبله خویشش

۷ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها