ناهید
جلال الدین محمد مولوی

ای دل رفته ز جا باز میا

غزل شمارهٔ ۱۸۳

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ای دل رفته ز جا باز میا

به فنا ساز و در این ساز میا

روح را عالم ارواح به است

قالب از روح بپرداز میا

اندر آبی که بدو زنده شد آب

خویش را آب درانداز میا

آخر عشق به از اول اوست

تو ز آخر سوی آغاز میا

تا فسرده نشوی همچو جماد

هم در آن آتش بگداز میا

بشنو آواز روان‌ها ز عدم

چو عدم هیچ به آواز میا

راز که‌آواز دهد راز نماند

مده آواز تو ای راز میا

۷ بیت۱ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها