ناهید
جلال الدین محمد مولوی

ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها

غزل شمارهٔ ۱۹۸

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها

صد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا

کز یار دور ماند و گرفتار خار شد

زین هر دو درد رست گل از امر ایتیا

از غیب رو نمود صلایی زد و برفت

کاین راه کوتهست گرت نیست پا روا

من هم خموش کردم و رفتم عقیب گل

از من سلام و خدمت ریحان و لاله را

دل از سخن پر آمد و امکان گفت نیست

ای جان صوفیان بگشا لب به ماجرا

زان حال‌ها بگو که هنوز آن نیامده‌ست

چون خوی صوفیان نبود ذکر مامضی

۶ بیت۱ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها