ناهید
جلال الدین محمد مولوی

اول نظر ار چه سرسری بود

غزل شمارهٔ ۷۱۴

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

اول نظر ار چه سرسری بود

سرمایه و اصل دلبری بود

آن جام شراب ارغوانی

وان آب حیات زندگانی

جمعیت جان‌های خرم

در سایه آن دو زلف درهم

از رنگ تو گشته‌ایم بی‌رنگ

زان سوی جهان هزار فرسنگ

در عشق پدید شد سپاهی

در سایه چتر پادشاهی

همچون مه نو ز غم خمیدن

چون سایه به رو و سر دویدن

آن مه که بسوخت مشتری را

بشکست بتان آزری را

گر هجده هزار عالم ای جان

پر گشت ز قال و قال ای جان

گر داد طریق عشق دادیم

ور زان مه و آفتاب شادیم

آن دم که ز ننگ خویش رستیم

وان می که ز بوش بود مستیم

باغی که حیات گشت وصلش

خوشتر ز بهار و چار فصلش

۱۱ بیت

از همین دفتر

همهٔ شعرها