ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت

غزل شمارهٔ ۴۱۹

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت

چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت

هر لبی را که ببوسید نشان‌ها دارد

که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت

یک نشان آنک ز سودای لب آب حیات

هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت

یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل

می‌دود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت

تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست

چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت

۵ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها