ناهید
جلال الدین محمد مولوی

ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

غزل شمارهٔ ۷۹۸

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود

عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است

چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود

عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل

جای دریا و گهر سینه تنگی نبود

ساحل نفس رها کن به تک دریا رو

کاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود

صورت هر دو جهان جمله ز آیینه عشق

بنماید چو که بر آینه زنگی نبود

کار روبه نبود عشق که هر روبه را

حمله شیر نر و کبر پلنگی نبود

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها