ناهید
جلال الدین محمد مولوی

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

غزل شمارهٔ ۸۱۹

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

اندک اندک می پرستان می‌رسند

دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان می‌رسند

اندک اندک زین جهان هست و نیست

نیستان رفتند و هستان می‌رسند

جمله دامن‌های پرزر همچو کان

از برای تنگدستان می‌رسند

لاغرانِ خسته از مرعای عشق

فربهان و تندرستان می‌رسند

جان پاکان چون شعاع آفتاب

از چنان بالا به پستان می‌رسند

خرم آن باغی که بهر مریمان

میوه‌های نو زمستان می‌رسند

اصلشان لطفست و هم واگشت لطف

هم ز بستان سوی بستان می‌رسند

۸ بیت۱ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها