ناهید
جلال الدین محمد مولوی

برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد

غزل شمارهٔ ۸۵۶

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد

دل را ز خواب برکن هنگام رفتن آمد

تا کی اشارت آید تو ناشنوده آری

ترسم که عشق گوید کاین خواجه کودن آمد

رفتند خوشه چینان وین خوشه چین نشسته

کز ثقل و از گرانی چون تل خرمن آمد

۳ بیت۲ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها