ناهید
جلال الدین محمد مولوی

اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم

غزل شمارهٔ ۱۷۴۷

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم

میان حلقه عشاق ذوفنون باشم

منم به عشق سلیمان زبان من آصف

چرا ببسته هر داروی فسون باشم

خلیل وار نپیچم سر خود از کعبه

مقیم کعبه شوم کعبه را ستون باشم

هزار رستم دستان به گرد ما نرسد

به دست نفس مخنث چرا زبون باشم

به دست گیرم آن ذوالفقار پرخون را

شهید عشقم و اندر میان خون باشم

در این بساط منم عندلیب الرحمان

مجوی حد و کنارم ز حد برون باشم

مرا به عشق بپرورد شمس تبریزی

ز روح قدس ز کروبیان فزون باشم

۷ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها