ناهید
جلال الدین محمد مولوی

ای بس که از آواز دش وامانده‌ام زین راه من

غزل شمارهٔ ۱۸۰۷

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ای بس که از آواز دش وامانده‌ام زین راه من

وی بس که از آواز قش گم کرده‌ام خرگاه من

کی وارهانی زین قشم کی وارهانی زین دشم

تا دررسم در دولتت در ماه و خرمنگاه من

هر چند شادم در سفر در دشت و در کوه و کمر

در عشقت ای خورشیدفر در گاه و در بی‌گاه من

لیکن گشاد راه کو دیدار و داد شاه کو

خاصه مرا که سوختم در آرزوی شاه من

تا کی خبرهای شما واجویم از باد صبا

تا کی خیال ماهتان جویم در آب چاه من

چون باغ صد ره سوختم باز از بهار آموختم

در هر دو حالت والهم در صنعت الله من

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها