ناهید
جلال الدین محمد مولوی

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن

غزل شمارهٔ ۱۹۴۴

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن

چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن

چون ببینی ماه نو را همچو من بگداخته

از برای جان خود زین جان لاغر یاد کن

درنگر در آسمان وین چرخ سرگردان ببین

حال سرگردان این بی‌پا و بی‌سر یاد کن

چون جهان تاریک بینی از سپاه زنگ شب

از اسیران شب هجران کافر یاد کن

چون ببینی نسر طایر بر فلک بر آتشین

ز آتش مرغ دل سوزیده شهپر یاد کن

چون ببینی بر فلک مریخ خون آشام را

چشم مریخی خون آشام پرشر یاد کن

لب ببند و خشک آر و هر چه بینی خشک و تر

در لب و چشمم نگر زان خشک و زین‌ تر یاد کن

۷ بیت۱ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها