ناهید
جلال الدین محمد مولوی

هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من

غزل شمارهٔ ۱۹۴۵

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من

هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من

خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست

ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من

هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است

منگر اندر کار خویش و بنگر اندر کار من

در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین

چون بهار من بیاید بردمد اسرار من

چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شد

خارخار من نماند چون دمد گلزار من

هر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهار

چون بهار من بخندد برجهد بیمار من

چیست این باد خزانی آن دم انکار تو

چیست آن باد بهاری آن دم اقرار من

۷ بیت۲ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها