ناهید
جلال الدین محمد مولوی

آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو

هر دو یکی بوده‌ایم، جان من و جان تو

ماهِ تمام دُرست! خانهٔ دل آن توست

عقل که او خواجه بود بنده و دربان تو

روح ز روز الست بود ز روی تو مست

چند که از آب و گِل بود پریشان تو

گِل چو به پستی نشست آب کنون روشن‌ست

رفت کنون از میان آنِ من و آنِ تو

قیصر رومی کنون زنگیکان را شکست

تا به ابد چیره باد دولت خندان تو

ای رخ تو همچو ماه، ناله کنم گاه گاه

ز آنک مرا شد حجاب، عشق سخندان تو

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها