ناهید
جلال الدین محمد مولوی

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره

غزل شمارهٔ ۲۳۱۸

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره

تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره

ما بر سر هر پشته گم کرده سر رشته

بیچاره تو گشته تو چاره بیچاره

صد چشمه بجوشانی در سینه چون مرمر

ای آب روان کرده از مرمر و از خاره

ای سنگ سیه را تو کرده مدد دیده

وی از پس نومیدی بشکفته گل از ساره

ای نور روان کرده از پیه دو چشم ما

و اندیشه روان کرده از خون دل پاره

۵ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها