ناهید
جلال الدین محمد مولوی

از قصه حال ما نپرسی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۱

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

از قصه حال ما نپرسی

وز کشتن عاشقان نترسی

ای گوهر عشق از چه بحری

وی آتش عشق از چه درسی

آنجا که توی کی راه یابد

زان جانب چرخ و عرش و کرسی

ای دل تو دلی نه دیگ آهن

از آتش عشق چند تفسی

جان و دل و نفس هر سه سوزید

تا کی گویم ظلمت نفسی

۵ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها