دفتر شعر
۳۹۹ شعر در این دفتر
ای برتر من کرده هزاران احسانیک سعی کن و مرا ز زندان برهان
در خدمت طاهر علی بارم جانکز خدمت طاهر علی دارم جان
ایزد که همی کرد مرکب تن و جاندر هر عضوی مصلحتی کرد نهان
ای پای برنجن من ای بند گرانهستم ز تو روزان و شبان جامه دران
چون قمری زار زار می نالم منچون بلبل آلوده به خون پیراهن
ای شاه به بیشه عزم ناگاهان کنیک چند کنون شکار بدخواهان کن
زنده به تو مانده ام من ای جان جهانزیرا که بدیده ام به تیمار تو جان
انده چه خورم چراست اندر خوردنگر هست ز کرباس مرا پیراهن
صد بار به نیکی هنرم کرد ضمانیک دعوی را از تو ندیدم برهان
گر خسته شوم ز تیر پیکار تو منآهی نکنم ز بیم آزار تو من
نه روزم هیزم است و نه شب روغنزین هر دو بفرسود مرا دیده و تن
ای روز مرا جز شب دیجور مدانامروز چو من ز خلق رنجور مدان
کس را چو بنفشه سر فرو نارم منشیرم ننهم هیچ کسی را گردن
از چنگ قضا همی چو نتوان جستنبا چرخ چه معنی است جدل پیوستن
گردنده چو روز نوبهاری با مناز خشم دل آکنده چو ناری بر من
ای چون گل نوشکفته بر طرف چمنگلبوی شود ز نام خوب تو دهن
چرخم چو بخواست کشت بی هیچ گمانجاه تو به زندگانیم کرد ضمان
امروز منم تفته دل و رفته روانتلخم شده زندگانی اندر زندان
بگشای چو گل به وعده راست دهنور نه ز تو چون لاله کنم پیراهن
مشک از سر زلفین تو بویم پس ازینگرد در تو بدیده پویم پس از این
زاری و دعا کن به سحرگاه ای تنتوفیق و سداد و راستی خواه ای تن
دیدی که غلام داشتم چندان منپرورده ز خون دل چو فرزندان من
روزم تیره ست از آن رخ مهوش توعیشم تلخست از آن لبان خوش تو
دل بست شود چو سرفرازد با توتن بگدازد که در گدازد با تو