دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
طمع مدار که راه صلاح گیرد پیشهر آنکه عادت بد با گلش سرشته شود
ظالمی را خانه غارت کرد روزی کافریخلق را دیدم که مالش را بغارت میبرند
عقل گویدم از عالم وحدت مگذرکه بسی دوست نما دشمن بد خواه بود
عوانرا آشنا مشمر تو روزیبتخصیصی ز تو بیگانه گردد
عید نو کائینه دلها ز زنگ غم زدودبر وزیر شهنشان فرخنده و پیروز باد
هر که را داد نعمتی ایزداو ازو نی چشاند و نه چشد
کریم زاده چو مفلس شود در او پیوندکه شاخ گل چو تهی گشت بارور گردد
غیاث دولت و دین آنکه طوطی جانراز شکر سخن خوش اداش چینه بود
غلام همت آنم که همچو باد سحرز بار معصیت خود چو بید میلرزد
غم فرزند خوردن از جهل استکه خدا این و آنش می ندهد
فلک آنست که یکروز بپایان نبردتا دلم را ببلای چو شبی نسپارد
فریاد از اینجهان که خردمند را ازوبهره بجز نوایب و حرمان نمیرسد
قصه پر غصه بر درگاه خاتون جهانعرضه دارم گر ز راه مکرمت اصغا کند
که داند که در وحدت و انزواچه آسایش جان بمن میرسد
کسی کو خموش است و پشمینه پوشمیان خلایق سروشی کند
کار چون سخت گشت بر بندهفضل حق زود دستگیر شود
کی تواند بود بی وجه معاشهر که اندر عالم هستی بود
گر ز من اقران بثروت فایق اندگو همی باشید و بادا بر زیاد
گروهی جوانان نوخاستهدر کینه کهنهای میزنند
گردون دون بتهمت فضل و هنر مراهر لحظه بیگناه عذابی دگر کند
گر چه دور فلک سفله نوازم همه عمربگمان هنر و فضل مشوش دارد
گر سیم و زری بقرض یابیبستان منگر گرانی سود
گرم بدست فتد ساقی سمن ساقیکه بر لطافت طبعش وثوق من باشد
کسیکه اهل خرد باشد آن سزد از ویکه همچو روغن از آب از شراب بگریزد