دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
گر نگردد فلک بکام دلمخلق را اضطراب ننمایم
گر بگویم خون شود در کوه سنگآنچه من از دور گردون میکشم
مرا هست در خم می خوشگوارنهاده ز بهر ندیم کریم
منم ابن یمین که مرکب نطقچون بقصد کسی برانگیزم
مدتی در پی هوی و هوسعرصه بر و بحر پیمودم
من نیم چون مرد سالوس و فریبپرده ناموس خود خود میدرم
هر بلائی که میشود واقعدرمیان خلایق عالم
هر که بر حضرت دادار توکل داردمخلصی زود پدید آیدش از قید هموم
هر دشمنی که با همه کس در ره افتدماو را برای صاحب خود دوستی کنم
هر کرا با خویشتن حالی بودکی شود خاطر ز تنهائی دژم
هوس مسکن مألوف و دیار معهوددمبدم میپزم و باز همی گردد خام
یعلم الله که چون شباب گذشتذات خود را مسن نمیخواهم
یمین دولت و دین ای یگانه دو جهانسه چار یار بکنجی فتاده مخموریم
ای صبا با صاحب صاحبقراناصف ثانی جلال ملک و دین
ایدل ار ننگ داری از نقصانجز سلوک ره کمال مکن
ای نسیم صبحدم زانجا که لطف طبع تستگرچه میدانم که هستی سخت سست و ناتوان
ای بس که بر طریق مناجات گفته اموقت سحر بدرگه رزاق ذوالمنن
ایکه حصن حصین همی سازیپس بکیوانش میکشی ایوان
از کریمان خواه حاجت ز آنکه نبود هیچ عیبز ابر باران در ز دریا و زر از کان خواستن
آنچه ندیدست دو چشم زمانو آنچ بنشیند دو گوش زمین
الا ایصبا خدمتم عرضه داربدرگاه دستور با زیب و زین
ای باد صبحدم گذری کن ز روی لطفبهر من شکسته محزون ممتحن
آصف ثانی علاء ملک و دین کو را خطابمینویسد منشی گردون وزیر خافقین
امیر حیدری ایسالک مسالک حقتوئی مجرد و مفرد بسان روح الامین