دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
چرخ دولابیست پنداری جهانبر مثال کوزه ها خلقان او
حبذا باغ و راغ علیا بادو آن ریاض چو اطلس و خز او
دو قرص نان اگر از گندم است اگر از جودو تای جامه اگر کهنه است اگر از نو
ز آتش مجمر ار کشم دودیبی نیازم ز عود سوزی او
سحرگه که در گوش گردون فتادخروش خروس و نوای چکاو
کردم سئوال از کرم خواجه حاجتیبیرون ز وعده ئی نشنیدم جواب او
که میرود بجناب رفیع آصف عهدکه با فلک ز علو بر زد آستانه او
گر به منت بر کفت لعلی نهد فیروز شاهگر خراج ملک هندوستان بود مستان از او
گر بدانی فریب دنیی دوندل بجان آیدت ز صحبت او
مجلسی داریم الحق جامع هر کام دلای دریغا نیست در وی منظر چالاک تو
مرا چون خار غم در دل شکست از مهر گلرویاننهادم سر ازین حسرت بنفشه وار بر زانو
مرد عاقل نرود در پی کاری که در آنهر کسی تهمت دیگر نهد اندر حق او
ملک عزت گرت همی بایداز من این پند مشفقانه شنو
ندیدم من از آدمی هیچکسکه اخلاق او جمله باشد نکو
هر که از طاعت بسیار در افتاد بعجبچون عزازیل شود مستحق لعن و تفو
الهی بهنگام پیری مراتمنای نفس جوانان مده
اندرین ایام هر کو همچو فرزین کژ رواستدارد از منصب چو فرزین خانه در پهلوی شاه
ای کریمی که مادر ارکانچون تو فرزند راد نازاده
ای نسیمی ز لبت معجزه روحاللهصفت حسن تو گردان چو زبان در افواه
ای صبا از بخت نیک ار اتفاق افتد تراچونکه یابی راه سوی شهریار دین پناه
ای فلکقدری که دایم بر بساط حضرتتخسروان عهد را چون بندگان ساید جباه
ای تو هر نقش که با خویش مصور کردهنقشبند قدرش صورت دیگر کرده
ای نسیم سپیده دم بگذراز سر لطف بامداد پگاه
افتخار آل یاسین سید سادات عصرایکه جاهت را خرد برتر ز گردون یافته