دفتر شعر
۲۶۵ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۹
رحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت
شمارهٔ ۵۰
روشن آن دیده که افتد نظرش بر رویت
شمارهٔ ۵۱
که رخی همچو زر بدیناریست
شمارهٔ ۵۲
تو خوش بر آی که با جان برابر آمده است
شمارهٔ ۵۳
جانم ز غم برآمد و از غم خبر نداشت
شمارهٔ ۵۴
بهشت وصل را آدم حجابست
شمارهٔ ۵۵
یا شنیدی ز کسی کان بت عیار برفت
شمارهٔ ۵۶
خط به سوی خاور از هندوستان میآمدت
شمارهٔ ۵۷
سجدهگه گر به نیاز است چه مسجد چه کنشت
شمارهٔ ۵۸
بس که بر نرگس مخمور چمن خندیدهست
شمارهٔ ۵۹
خطت تفسیر آیات کمالست
شمارهٔ ۶۰
که مرا بر سر آن کوی نظر بر سوئیست
شمارهٔ ۶۱
اختر بخت من مسکین بسوخت
شمارهٔ ۶۲
وان مسیحی که منش دیده ام از مریم نیست
شمارهٔ ۶۳
خطّ تو آن نبات که از قند رسته است
شمارهٔ ۶۴
باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت
شمارهٔ ۶۵
در لب لعل تو جلابی خوشست
شمارهٔ ۶۶
گنج ما محصول هر ویرانه نیست
شمارهٔ ۶۷
گنج ما گنجیست کو در کنج هر ویرانه نیست
شمارهٔ ۶۸
در حیا از چشم من هر ابر نیسانی که هست
شمارهٔ ۶۹
سنبلش در پیچ و ما را رشته ی جان تافتست
شمارهٔ ۷۰
بشو دست از آنکو نگاریش نیست
شمارهٔ ۷۱
چون زنگئی گرفته بشب مشعلی بدست
شمارهٔ ۷۲
بجز صراحی و مطرب مخواه همدم هیچ