دفتر شعر
۳۰۸ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۴۱
وان زلف شکن باز بر رو مفکن
شمارهٔ ۲۴۲
می کرد سمن برگ ز نرگس گلگون
شمارهٔ ۲۴۳
کلک از مژه آورد سیاهی از خون
شمارهٔ ۲۴۴
الفاظ صحیح تست برهان سخن
شمارهٔ ۲۴۵
رفتیم و بنیم جرعه گشتیم گرو
شمارهٔ ۲۴۶
وی صانع چار ارقم نه سر تو
شمارهٔ ۲۴۷
وی گوهر دُرج کبریا را یم تو
شمارهٔ ۲۴۸
جان در سر دل رفت و دلم در سر او
شمارهٔ ۲۴۹
مقصود من از دنیی و عقبی همه تو
شمارهٔ ۲۵۰
گفتیم بگو تو کیستی گفتا هو
شمارهٔ ۲۵۱
تو همدم آدمی و آدم دم تو
شمارهٔ ۲۵۲
تو قبله عالمی و دل عالم تو
شمارهٔ ۲۵۳
خارست گلش بباد ده خرمن او
شمارهٔ ۲۵۴
شب حلقه ی ئی از عنبر سر چنبر تو
شمارهٔ ۲۵۵
و افکند بنفشه تاب در حلقه ی مو
شمارهٔ ۲۵۶
جان در سر دل کنیم و دل در سر او
شمارهٔ ۲۵۷
چون باد برون دوید یار از خانه
شمارهٔ ۲۵۸
بهرام ترا چاکر و دارا بنده
شمارهٔ ۲۵۹
دامست شکنج زلف و خالش دانه
شمارهٔ ۲۶۰
گفتم که چو رنگم چه بود گفت که کاه
شمارهٔ ۲۶۱
گفتم چه کنم در پی تو گفت نگاه
شمارهٔ ۲۶۲
وی گشته مطیعت زن و مرد و که و مه
شمارهٔ ۲۶۳
سیب زنخش بدست مشتاقان به
شمارهٔ ۲۶۴
پرسید ز من که ای مطیعت که و مه