دفتر شعر
۲۹۹ شعر در این دفتر
کتاب الشوقیات
شمارهٔ ۴۹
چشم جادوی تو در خواب است و ما را خواب نیست
شمارهٔ ۵۰
طائران عشق را پروازگه جز طور نیست
شمارهٔ ۵۱
دست در دست جوانان و صراحی در دست
شمارهٔ ۵۲
چرخ گردی ز آستانه ی ماست
شمارهٔ ۵۳
دل شکستهٔ ما را در اضطراب انداخت
شمارهٔ ۵۴
حدیث من گل صدبرگ گلشن جان است
شمارهٔ ۵۵
پشت فلک ز بار غمم خم گرفته است
شمارهٔ ۵۶
ولیک با گل وصل تو خار بسیار است
شمارهٔ ۵۷
مهر دل آب رخم ز آتش سودا میریخت
شمارهٔ ۵۸
وانرا که در نیاز نبینی نماز نیست
شمارهٔ ۵۹
در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست
شمارهٔ ۶۰
اشکم نمک آب و جگر خسته جراحت
شمارهٔ ۶۱
بر امید گنج در ویرانه نتوانم نشست
شمارهٔ ۶۲
در میان باغ کاران یا کنار زنده رود
شمارهٔ ۶۳
از سمن برگ رخش سنبل تر می روید
شمارهٔ ۶۴
که بیک جرعه ی می آب رخم بفروشند
شمارهٔ ۶۵
بر سر کوی محبت قدمی باید زد
شمارهٔ ۶۶
یا خود ز وجود و عدم ما چه برآید
شمارهٔ ۶۷
وین جگر سوخته را از گذر او چه رسد
شمارهٔ ۶۸
وین چه خاکست کزو بوی سمن می آید
شمارهٔ ۶۹
دل مرا ز گلستان جان خبر می کرد
شمارهٔ ۷۰
خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد
شمارهٔ ۷۱
نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند
شمارهٔ ۷۲
یا جفا بر من دلخستهی شیدا نکند