دفتر شعر
۱۰۰ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۷۳
مرد آن نبود که نامداری افتد
شمارهٔ ۷۴
ور راه ز پس قطع کنی پایانت
شمارهٔ ۷۵
آن ذرّه بر آفتاب بگزینی تو
شمارهٔ ۷۶
بینی تو که بر محض فنا مفتتنی
شمارهٔ ۷۷
او در ره مستقیم داناست بدین
شمارهٔ ۷۸
تا تو ز حجاب هر دو عالم برهی
شمارهٔ ۷۹
یا پنهانیست کاشکارا گردد
شمارهٔ ۸۰
جُزْو از کُل و کُل ز کُلِّ کُلْ مشتق دید
شمارهٔ ۸۱
تا کی ز طلسم زنده و مرده که هست
شمارهٔ ۸۲
بسیار زمان چو اندکی بینی تو
شمارهٔ ۸۳
مستقبل و حال و ماضیش یکسان رفت
شمارهٔ ۸۴
چون شمع فرو گداخت در سوز و گداز
شمارهٔ ۸۵
از یکدیگر چرا جداییم بیا
شمارهٔ ۸۶
جان را نه زمین نه آسمان است طلب
شمارهٔ ۸۷
هر پنداری که بود پنهان نگذاشت
شمارهٔ ۸۸
کلی دل و جان بسوخت آن نیز که بود
شمارهٔ ۸۹
وز حق طلبی چو شمع انور میتافت
شمارهٔ ۹۰
خون گشت دلم از چو تو دلدار عجب
شمارهٔ ۹۱
نه عقل رسد نه علم آنجا که تویی
شمارهٔ ۹۲
هر لحظه به جلوهای دگر خواهی بود
شمارهٔ ۹۳
یک ذرّه به ملک دو جهان نتوان داد
شمارهٔ ۹۴
مشرک چه کند یا ثنوی اینت عجب!
شمارهٔ ۹۵
در عین فناءِ من توی میبیند
شمارهٔ ۹۶
گر شرح دهم چنین نمیآید راست